موضوعات = مطالعات و تجربیات در حوزه آرشیوداری و بایگانی ها
تعداد مقالات: 2
گونه‌های پوشش عناصر تصویری انسانی در پرده‌های قهوه‌خانه‌ای عاشورایی (مطالعه موردی: منتخبی از آثار حسین قوللر آغاسی و محمد مدبر)

گونه‌های پوشش عناصر تصویری انسانی در پرده‌های قهوه‌خانه‌ای عاشورایی (مطالعه موردی: منتخبی از آثار حسین قوللر آغاسی و محمد مدبر)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 مرداد 1405

https://doi.org/10.30481/psa.2026.552943.1100

مصطفی لعل شاطری، فاطمه عباسیان

چکیده نقاشی قهوه‌خانه‌ای، به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین نمودهای هنر مردمی در ایران، پیوندی عمیق با باورهای طبقات فرودست جامعه در دوره‌های قاجار و پهلوی داشته است. این سبک، به‌ویژه در بازنمایی واقعۀ عاشورا، نه‌تنها ابزار روایتگری مذهبی، بلکه رسانه‌ای بصری برای تجلی هویت و اعتقادات مذهبی بود. بااین‌حال، یکی از ابعاد مغفول‌مانده در مطالعات این حوزه، بررسی پوشش‌های انسانی در این تصویرسازی‌هاست؛ عناصری که نقشی مهم در القای معنا، طبقه‌ اجتماعی، هویت مذهبی و شخصیت‌پردازی دارند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و مقایسه گونه‌های پوشش عناصر انسانی در آثار دو نقاش برجسته مکتب قهوه‌خانه‌ای، حسین قوللر آغاسی و محمد مدبر، به دنبال پاسخ به این پرسش اصلی است که پوشش‌های انسان‌محور در آثار عاشورایی منتخب این دو هنرمند چه همانندی‌ها و ناهمانندی‌هایی دارند؟ این تحقیق به روش توصیفی–تحلیلی و با رویکرد کیفی انجام شده ‌است. یافته‌ها نشان می‌دهد که پوشش‌های انسانی در این آثار از نظر نوع سرپوش، عبا، قبا، پوشاک نظامی و پوشش زنان، ضمن حفظ ساختارهای مشابه، دارای تفاوت‌هایی معنادار در فرم، رنگ، تزئینات و سطح جزئی‌نگری هستند. در آثار قوللر تأکید بیشتری بر وجه احساسی گردیده و پوشاک با سادگی و نمادگرایی بیشتر ترسیم شده‌اند، درحالی‌که مدبر به غنای رنگ، تنوع بافت و جزئی‌پردازی در بازنمایی پوشش‌ها توجه ویژه‌ داشته و بعد حماسی روایت را پررنگ‌تر ساخته است.

<span lang=FA>کاربرد هوش مصنوعی در آرشیوهای دیجیتال: اعتماد، همکاری، و اخلاق حرفه‌ای مشترک</span>

کاربرد هوش مصنوعی در آرشیوهای دیجیتال: اعتماد، همکاری، و اخلاق حرفه‌ای مشترک

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 11 شهریور 1405

https://doi.org/10.30481/psa.2025.486830.1096

سیداحمد باقرزاده ارجمندی

چکیده مقالهٔ حاضر با ارائه رویکردی جسورانه، مسئلهٔ‌ «قفل بودن» آرشیوهای دیجیتال را نه به‌عنوان یک مشکل فنی صرف، بلکه به‌مثابه چالشی انسانی و ناشی از «بی‌اعتمادی سیستماتیک» تحلیل می‌کند. این نگاه، تحولی بنیادین در رویکرد پژوهش‌های مرتبط با آرشیوهای دیجیتال و علوم اطلاعات ایجاد می‌کند، زیرا برخلاف مطالعات پیشین که عمدتاً بر توسعۀ الگوریتم‌ها و راهکارهای فنی تمرکز داشته‌اند، این تحقیق نشان می‌دهد که حتی پیشرفته‌ترین فناوری‌ها در غیاب «سرمایه اجتماعی» و اعتماد میان ذی‌نفعان، کارکرد مؤثر خود را از دست خواهند داد. این رویکرد، اهمیت اعتماد انسانی و کیفیت تعامل میان کنشگران را به‌عنوان شرط لازم برای بهره‌برداری موفق از آرشیوهای دیجیتال برجسته می‌سازد و پژوهش را در زمرۀ مطالعات پیشگام و تحول‌آفرین قرار می‌دهد. برای تحلیل این پدیده، مقاله از رویکردی بین‌رشته‌ای بهره می‌برد که ابعاد مختلف مسئله را به‌صورت هم‌زمان موردبررسی قرار می‌دهد. علوم اطلاعات و آرشیو، به‌منظور تحلیل چالش‌های عملیاتی و حرفه‌ای، علوم انسانی دیجیتال به‌عنوان پلی میان فناوری و محتوا، اخلاق فناوری برای واکاوی چالش‌های اخلاقی مرتبط با هوش مصنوعی و مطالعات سازمانی و جامعه‌شناسی حرفه‌ها برای فهم پویایی‌های اعتماد و همکاری مورد استفاده قرار گرفته‌اند. این رویکرد میان‌رشته‌ای با استفاده از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با سی متخصص طراحی شده است؛ روشی که برای درک عمیق مفاهیمی همچون اعتماد، توانایی ارائه تحلیل‌هایی جامع‌تر و عمیق‌تر از هر روش کمّی را دارد و امکان دسترسی به نگرش‌ها، ترس‌ها و پیش‌فرض‌های پنهان ذی‌نفعان را فراهم می‌آورد.
در بستر پژوهش‌های داخلی، موضوع آرشیوهای دیجیتال و هوش مصنوعی عمدتاً از دو منظر فنی-مهندسی و کتابداری-آرشیوی موردتوجه قرار گرفته است. مطالعاتی با عناوینی همچون «الگوریتم‌های هوشمند برای بازیابی اطلاعات در آرشیوهای دیجیتال» یا «راهکارهای فنی برای حفظ و نگهداری منابع دیجیتال» بر جنبه‌های ابزاری و زیرساختی این پدیده متمرکزند. در مقابل، معدود پژوهش‌هایی به تبیین ابعاد انسانی، فرهنگی و اجتماعی این حوزه پرداخته‌اند. برای نمونه، مقالاتی با محوریت «الزامات اخلاقی در محیط دیجیتال» یا «سیاست‌گذاری دسترسی در آرشیوهای ملی»، اگرچه به مسئله اعتماد و اخلاق اشاره داشته‌اند، اما کمتر آن را در کانون تحلیل خود قرار داده و به‌ویژه پیوند نظام‌مند «اعتماد» و «هوش مصنوعی» را به‌عنوان یک مسئلهٔ بنیادین در گشایش آرشیوهای دیجیتال مورد کاوش قرار نداده‌اند. از این منظر، مقالۀ حاضر با شجاعت نظری خود، نه‌تنها خلأیی در ادبیات جهانی را پر می‌کند، بلکه الگویی مفهومی برای پژوهشگران فارسی‌زبان نیز فراهم می‌آورد تا از انحصار رویکردهای فنی خارج شده و واکاوی «اعتماد» و «روابط انسانی» را در قلب مطالعات آینده خود دربارهٔ فناوری‌های نوین در حیطهٔ آرشیو و اطلاعات قرار دهند. ترجمه و نقد این اثر می‌تواند زنجیره‌ای از گفت‌وگوهای میان‌رشته‌ای را در فضای آکادمیک داخلی کلید بزند که برای گذار از مرحلهٔ غلبهٔ فناوری به مرحلهٔ تلفیق خردمندانهٔ آن با ارزش‌های انسانی، ضروری به نظر می‌رسد.
یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که بی‌اعتمادی در آرشیوهای دیجیتال سه وجه ساختاری دارد و به‌عنوان موانعی به‌هم‌پیوسته عمل می‌کند. نخست، بی‌اعتمادی بینافردی یا «غیریت‌سازی حرفه‌ای» که ناشی از سوءتفاهم‌ها و فقدان درک متقابل میان آرشیویست‌ها و پژوهشگران است. نمونۀ شاخص این مسئله، انتظار پژوهشگران از آرشیویست‌ها برای حفظ «همه‌چیز» است، درحالی‌که چنین امری از نظر عملی ممکن نیست. دوم، بی‌اعتمادی فناورانه که ریشه در ترس از فرسایش اقتدار حرفه‌ای دارد. آرشیویست‌هایی که هویت حرفه‌ای‌شان مبتنی بر کنترل مجموعه‌ها شکل گرفته، در برابر ابزارهایی که این کنترل را تضعیف می‌کنند، مقاومت نشان می‌دهند. سوم، بی‌اعتمادی نهادی که هوش مصنوعی را نه‌تنها به‌عنوان ابزاری برای تشدید سوگیری‌های سیستمیک، بلکه به‌عنوان مکانیسمی مشروعیت‌بخش آن‌ها معرفی می‌کند. هنگامی‌که الگوریتم حکمی صادر می‌کند، این حکمی به‌ظاهر عینی و بی‌طرف جلوه می‌کند، درحالی‌که واقعیت متأثر از ساختارهای قدرت و سوگیری‌های نهادی است.
در مواجهه با این چالش‌ها، مقاله به‌جای تمرکز بر راه‌حل‌های فنی، بر ضرورت خلق گفتمان و تعامل انسانی تأکید می‌کند. مفهوم «حلقه آرشیوی» به‌عنوان استعاره‌ای قدرتمند، تمامی ذی‌نفعان از تولیدکننده سند تا کاربر نهایی را در یک اکوسیستم واحد با منافع مشترک جای می‌دهد و پیشنهاد می‌کند که بازسازی این حلقه گسسته از طریق گفت‌وگو و درک متقابل امکان‌پذیر شود. بااین‌حال، پژوهش محدودیت‌هایی نیز دارد، ازجمله تحلیل محدود از توزیع قدرت و امتیاز میان ذی‌نفعان و فقدان مدلی عملیاتی برای شکل‌دهی به این دیالوگ، به‌گونه‌ای که تفاوت موقعیت نهادی و سطح دسترسی میان مشارکت‌کنندگان به‌طور روشن موردتوجه قرار گیرد. درمجموع، این مقاله چارچوبی نوین برای تحلیل و معناسازی اعتماد ارائه می‌دهد. دستاورد علمی آن نه در توسعۀ الگوریتمی جدید، بلکه در ارائه چارچوبی تحلیلی است که مسیر گشودن آرشیوهای دیجیتال را از فناوری به انسان‌شناسی و از سخت‌افزار و نرم‌افزار به سرمایه اجتماعی و اعتماد انسانی معطوف می‌سازد. پیام نهایی پژوهش روشن است: پیش از هر سرمایه‌گذاری فنی، سرمایه‌گذاری بر اعتماد و روابط انسانی میان ذی‌نفعان ضروری می‌باشد، زیرا همین اعتماد است که امکان بهره‌برداری واقعی از فناوری و شکل‌دهی اکوسیستمی پویا و اخلاق‌مدار را فراهم می‌آورد.