دوره و شماره: دوره 4، شماره 1 - شماره پیاپی 7، مهر 1404 
تعداد مقالات: 6

بررسی ابعاد چهارگانه تعامل بازار و روحانیت در مشهد: از پیوند سنتی تا کنش انقلابی (1353-1357)

صفحه 5-23

https://doi.org/10.30481/psa.2026.252041

هدی رضاپور

چکیده مقاله حاضر به بررسی چگونگی تعامل و پیوند میان دو نهاد اجتماعی-تاریخی مهم یعنی بازار و روحانیت در بستر اجتماعی شهر مشهد در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی ایران می‌پردازد. این پژوهش بر این مدعا است که در مشهد، به عنوان یکی از کانون‌های برجسته مذهبی و سیاسی کشور، رابطه‌ای پیچیده، چندلایه و درهم‌تنیده میان این دو نهاد شکل گرفته بود که نقشی اساسی در هدایت تحولات انقلابی ایفا کرده است. این مقاله با بهره‌گیری از روش‌های کتابخانه‌ای، اسنادی و مصاحبه‌های تاریخ شفاهی، در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه نهادهای بازار و روحانیت در زمینه‌های دینی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به یکدیگر متصل بوده‌اند و این ارتباط چه تأثیری بر تقویت جنبش‌های مردمی در مشهد داشته است؟ فرضیه اصلی پژوهش بر آن است که وجود شبکه‌ای همپوشان و تعاملی میان بازار و روحانیت، عامل کلیدی در تقویت جنبش‌های مردمی و مقاومت علیه حکومت پهلوی بوده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که این دو نهاد، در یک پیوند استراتژیک و حمایتی، نقش مکملی ایفا کرده‌اند؛ به‌گونه‌ای که بازار از روحانیت مشروعیت و هدایت می‌گرفت و روحانیت از بازار حمایت مالی و اجتماعی دریافت می‌کرد.

واکاوی مواضع غلامرضا مهدوی نماینده مشهد در مجلس ششم شورای ملی

صفحه 24-42

https://doi.org/10.30481/psa.2026.555396.1102

هادی وکیلی، محمود صدیقی، عباس سرافرازی

چکیده مجلس ششم شورای ملی، توسط رضاشاه در 19 تیر 1305ش افتتاح و در 22 مرداد 1307ش خاتمه یافت. مجلس ششم در طول عمر دوسالۀ خود طی 276 جلسه، 218 مصوبه را گذراند و در این بین قوانین پایدار و مهمی مانند تصویب لایحۀ راه‌آهن سراسری، بانک ملی، تشکیلات جدید عدلیه و قانون سجل احوال را تصویب کرد. در زمینۀ معاهدات خارجی، لوایح حائز اهمیت مانند قانون تأمینیه، شیلات و گمرک با شوروی را گذراند. طی این مدت وقایع سیاسی مانند ترور ناموفق مدرس نمایندۀ مجلس، شورش دو پادگان در ناحیۀ خراسان و آذربایجان اتفاق افتاد. از مشهد غلامرضا مهدوی مشهور به رضا مهدوی (رئیس‌التجار)، حسین میرممتاز، ملک ایرج میرزا پورتیمور و حسن کفایی به ترتیب از سه طیف مختلف اجتماعی، ملاک-تاجر، کارمند عالی‌رتبه دولت و روحانی در این مجلس حضور یافتند. مهدوی (رئیس‌التجار) نمایندۀ دوشغلی برادرزاده امین‌الضرب اول، از خاندان صاحب نفوذ در سیاست و اقتصادِ ایرانِ دورۀ قاجار بود. مهدوی با تجربۀ نمایندگی در مجلس اول از مشهد، چهارم و پنجم از سبزوار نماینده شد و به‌عنوان چهرۀ سرشناس حکومت در منطقۀ خراسان، به مجلس ششم نیز راه یافت. این نماینده در خصوص لوایح راه‌آهن، بانک ملی، طاعون گاوی و بودجۀ دولت پیشنهادهای خود را به‌طور مشروح در هنگام طرح این قوانین و سایر موارد ارائه کرد. پژوهش حاضر تلاش دارد با تکیه‌بر مذاکرات مجلس ششم (نسخه نوری و چاپی)، اسناد و مطبوعات با روش توصیفی-تحلیلی، فعالیت پارلمانی مهدوی را بر پایۀ مواضع او در مذاکرات این مجلس بررسی نماید. یافته‌ها حاکی از آن است که رئیس‌التجار تحت نفوذ حکومت مرکزی، همسو با دولت و دربار عمل می‌نمود و به‌عنوان نماینده و عضو کمیسیون بودجۀ مجلس در خصوص حوزۀ انتخابیه خود فعالیتی نداشت و در برابر رویدادهای سیاسی منطقه و کشور نیز واکنشی نشان نداد و در زمان طرح معاهدات خارجی نیز غیبت داشت.

گونه‌های پوشش عناصر تصویری انسانی در پرده‌های قهوه‌خانه‌ای عاشورایی (مطالعه موردی: منتخبی از آثار حسین قوللر آغاسی و محمد مدبر)

صفحه 43-67

https://doi.org/10.30481/psa.2026.552943.1100

مصطفی لعل شاطری، فاطمه عباسیان

چکیده نقاشی قهوه‌خانه‌ای، به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین نمودهای هنر مردمی در ایران، پیوندی عمیق با باورهای طبقات فرودست جامعه در دوره‌های قاجار و پهلوی داشته است. این سبک، به‌ویژه در بازنمایی واقعۀ عاشورا، نه‌تنها ابزار روایتگری مذهبی، بلکه رسانه‌ای بصری برای تجلی هویت و اعتقادات مذهبی بود. بااین‌حال، یکی از ابعاد مغفول‌مانده در مطالعات این حوزه، بررسی پوشش‌های انسانی در این تصویرسازی‌هاست؛ عناصری که نقشی مهم در القای معنا، طبقه‌ اجتماعی، هویت مذهبی و شخصیت‌پردازی دارند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و مقایسه گونه‌های پوشش عناصر انسانی در آثار دو نقاش برجسته مکتب قهوه‌خانه‌ای، حسین قوللر آغاسی و محمد مدبر، به دنبال پاسخ به این پرسش اصلی است که پوشش‌های انسان‌محور در آثار عاشورایی منتخب این دو هنرمند چه همانندی‌ها و ناهمانندی‌هایی دارند؟ این تحقیق به روش توصیفی–تحلیلی و با رویکرد کیفی انجام شده ‌است. یافته‌ها نشان می‌دهد که پوشش‌های انسانی در این آثار از نظر نوع سرپوش، عبا، قبا، پوشاک نظامی و پوشش زنان، ضمن حفظ ساختارهای مشابه، دارای تفاوت‌هایی معنادار در فرم، رنگ، تزئینات و سطح جزئی‌نگری هستند. در آثار قوللر تأکید بیشتری بر وجه احساسی گردیده و پوشاک با سادگی و نمادگرایی بیشتر ترسیم شده‌اند، درحالی‌که مدبر به غنای رنگ، تنوع بافت و جزئی‌پردازی در بازنمایی پوشش‌ها توجه ویژه‌ داشته و بعد حماسی روایت را پررنگ‌تر ساخته است.

معماری و پوشش زنان در نگاره‌های کمال‌الدین بهزاد (بررسی تطبیقی با تأکید بر محدودیت‌های بازنمایی در نسخه‌های مصور دورۀ تیموری)

صفحه 68-93

https://doi.org/10.30481/psa.2026.539545.1091

زهرا نبی زاده کوکیا، آزیتا بلالی اسکویی

چکیده نگاره‌های ایرانی، به‌ویژه آثار کمال‌الدین بهزاد، همواره به‌عنوان منابع بصری ارزشمندی در شناخت واقعیت‌های تاریخی ازجمله سبک زندگی، نوع پوشش، معماری و غیره بوده‌اند. این پژوهش با هدف تبیین ارتباط میان پوشش زنان و ویژگی‌های کالبدی فضاهای معماری در نگاره‌های بهزاد انجام شده است. پرسش اصلی پژوهش این است که چه رابطه‌ای میان نوع پوشش زنان و ویژگی‌های معماری در نگاره‌های بهزاد وجود دارد؟ روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و رویکرد آن کیفی است. جامعۀ آماری تحقیق، 13 نگارۀ منسوب به کمال‌الدین بهزاد است. یافته‌ها نشان دادند که میان پوشش زنان در نگاره‌ها و نوع فضاهای معماری، ارتباطات محدودی وجود دارد. این ارتباط عمدتاً در برخی اشتراک‌های رنگی میان پوشش و عناصر معماری مشاهده شد، به‌گونه‌ای که در برخی نگاره‌ها هماهنگی رنگی میان لباس شخصیت‌ها و رنگ‌های به‌کاررفته در فضاهای معماری مشاهده می‌شود. بااین‌حال، در سایر شاخص‌ها مانند فرم پوشش، نقوش تزئینی لباس‌ها نسبت به عناصر معماری ارتباط قابل‌توجهی مشاهده نگردید. به نظر می‌رسد حضور هم‌زمان پوشش و معماری در نگاره‌ها بیشتر شامل تمایلات نگارگر، تابع بیان هنری و داستان‌محور بودن آثار است تا بازنمایی دقیق واقعیت‌های اجتماعی آن دوران.

کاربرد هوش مصنوعی در آرشیوهای دیجیتال: اعتماد، همکاری، و اخلاق حرفه‌ای مشترک

صفحه 94-120

https://doi.org/10.30481/psa.2025.486830.1096

سیداحمد باقرزاده ارجمندی

چکیده مقالهٔ حاضر با ارائه رویکردی جسورانه، مسئلهٔ‌ «قفل بودن» آرشیوهای دیجیتال را نه به‌عنوان یک مشکل فنی صرف، بلکه به‌مثابه چالشی انسانی و ناشی از «بی‌اعتمادی سیستماتیک» تحلیل می‌کند. این نگاه، تحولی بنیادین در رویکرد پژوهش‌های مرتبط با آرشیوهای دیجیتال و علوم اطلاعات ایجاد می‌کند، زیرا برخلاف مطالعات پیشین که عمدتاً بر توسعۀ الگوریتم‌ها و راهکارهای فنی تمرکز داشته‌اند، این تحقیق نشان می‌دهد که حتی پیشرفته‌ترین فناوری‌ها در غیاب «سرمایه اجتماعی» و اعتماد میان ذی‌نفعان، کارکرد مؤثر خود را از دست خواهند داد. این رویکرد، اهمیت اعتماد انسانی و کیفیت تعامل میان کنشگران را به‌عنوان شرط لازم برای بهره‌برداری موفق از آرشیوهای دیجیتال برجسته می‌سازد و پژوهش را در زمرۀ مطالعات پیشگام و تحول‌آفرین قرار می‌دهد. برای تحلیل این پدیده، مقاله از رویکردی بین‌رشته‌ای بهره می‌برد که ابعاد مختلف مسئله را به‌صورت هم‌زمان موردبررسی قرار می‌دهد. علوم اطلاعات و آرشیو، به‌منظور تحلیل چالش‌های عملیاتی و حرفه‌ای، علوم انسانی دیجیتال به‌عنوان پلی میان فناوری و محتوا، اخلاق فناوری برای واکاوی چالش‌های اخلاقی مرتبط با هوش مصنوعی و مطالعات سازمانی و جامعه‌شناسی حرفه‌ها برای فهم پویایی‌های اعتماد و همکاری مورد استفاده قرار گرفته‌اند. این رویکرد میان‌رشته‌ای با استفاده از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با سی متخصص طراحی شده است؛ روشی که برای درک عمیق مفاهیمی همچون اعتماد، توانایی ارائه تحلیل‌هایی جامع‌تر و عمیق‌تر از هر روش کمّی را دارد و امکان دسترسی به نگرش‌ها، ترس‌ها و پیش‌فرض‌های پنهان ذی‌نفعان را فراهم می‌آورد.
در بستر پژوهش‌های داخلی، موضوع آرشیوهای دیجیتال و هوش مصنوعی عمدتاً از دو منظر فنی-مهندسی و کتابداری-آرشیوی موردتوجه قرار گرفته است. مطالعاتی با عناوینی همچون «الگوریتم‌های هوشمند برای بازیابی اطلاعات در آرشیوهای دیجیتال» یا «راهکارهای فنی برای حفظ و نگهداری منابع دیجیتال» بر جنبه‌های ابزاری و زیرساختی این پدیده متمرکزند. در مقابل، معدود پژوهش‌هایی به تبیین ابعاد انسانی، فرهنگی و اجتماعی این حوزه پرداخته‌اند. برای نمونه، مقالاتی با محوریت «الزامات اخلاقی در محیط دیجیتال» یا «سیاست‌گذاری دسترسی در آرشیوهای ملی»، اگرچه به مسئله اعتماد و اخلاق اشاره داشته‌اند، اما کمتر آن را در کانون تحلیل خود قرار داده و به‌ویژه پیوند نظام‌مند «اعتماد» و «هوش مصنوعی» را به‌عنوان یک مسئلهٔ بنیادین در گشایش آرشیوهای دیجیتال مورد کاوش قرار نداده‌اند. از این منظر، مقالۀ حاضر با شجاعت نظری خود، نه‌تنها خلأیی در ادبیات جهانی را پر می‌کند، بلکه الگویی مفهومی برای پژوهشگران فارسی‌زبان نیز فراهم می‌آورد تا از انحصار رویکردهای فنی خارج شده و واکاوی «اعتماد» و «روابط انسانی» را در قلب مطالعات آینده خود دربارهٔ فناوری‌های نوین در حیطهٔ آرشیو و اطلاعات قرار دهند. ترجمه و نقد این اثر می‌تواند زنجیره‌ای از گفت‌وگوهای میان‌رشته‌ای را در فضای آکادمیک داخلی کلید بزند که برای گذار از مرحلهٔ غلبهٔ فناوری به مرحلهٔ تلفیق خردمندانهٔ آن با ارزش‌های انسانی، ضروری به نظر می‌رسد.
یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که بی‌اعتمادی در آرشیوهای دیجیتال سه وجه ساختاری دارد و به‌عنوان موانعی به‌هم‌پیوسته عمل می‌کند. نخست، بی‌اعتمادی بینافردی یا «غیریت‌سازی حرفه‌ای» که ناشی از سوءتفاهم‌ها و فقدان درک متقابل میان آرشیویست‌ها و پژوهشگران است. نمونۀ شاخص این مسئله، انتظار پژوهشگران از آرشیویست‌ها برای حفظ «همه‌چیز» است، درحالی‌که چنین امری از نظر عملی ممکن نیست. دوم، بی‌اعتمادی فناورانه که ریشه در ترس از فرسایش اقتدار حرفه‌ای دارد. آرشیویست‌هایی که هویت حرفه‌ای‌شان مبتنی بر کنترل مجموعه‌ها شکل گرفته، در برابر ابزارهایی که این کنترل را تضعیف می‌کنند، مقاومت نشان می‌دهند. سوم، بی‌اعتمادی نهادی که هوش مصنوعی را نه‌تنها به‌عنوان ابزاری برای تشدید سوگیری‌های سیستمیک، بلکه به‌عنوان مکانیسمی مشروعیت‌بخش آن‌ها معرفی می‌کند. هنگامی‌که الگوریتم حکمی صادر می‌کند، این حکمی به‌ظاهر عینی و بی‌طرف جلوه می‌کند، درحالی‌که واقعیت متأثر از ساختارهای قدرت و سوگیری‌های نهادی است.
در مواجهه با این چالش‌ها، مقاله به‌جای تمرکز بر راه‌حل‌های فنی، بر ضرورت خلق گفتمان و تعامل انسانی تأکید می‌کند. مفهوم «حلقه آرشیوی» به‌عنوان استعاره‌ای قدرتمند، تمامی ذی‌نفعان از تولیدکننده سند تا کاربر نهایی را در یک اکوسیستم واحد با منافع مشترک جای می‌دهد و پیشنهاد می‌کند که بازسازی این حلقه گسسته از طریق گفت‌وگو و درک متقابل امکان‌پذیر شود. بااین‌حال، پژوهش محدودیت‌هایی نیز دارد، ازجمله تحلیل محدود از توزیع قدرت و امتیاز میان ذی‌نفعان و فقدان مدلی عملیاتی برای شکل‌دهی به این دیالوگ، به‌گونه‌ای که تفاوت موقعیت نهادی و سطح دسترسی میان مشارکت‌کنندگان به‌طور روشن موردتوجه قرار گیرد. درمجموع، این مقاله چارچوبی نوین برای تحلیل و معناسازی اعتماد ارائه می‌دهد. دستاورد علمی آن نه در توسعۀ الگوریتمی جدید، بلکه در ارائه چارچوبی تحلیلی است که مسیر گشودن آرشیوهای دیجیتال را از فناوری به انسان‌شناسی و از سخت‌افزار و نرم‌افزار به سرمایه اجتماعی و اعتماد انسانی معطوف می‌سازد. پیام نهایی پژوهش روشن است: پیش از هر سرمایه‌گذاری فنی، سرمایه‌گذاری بر اعتماد و روابط انسانی میان ذی‌نفعان ضروری می‌باشد، زیرا همین اعتماد است که امکان بهره‌برداری واقعی از فناوری و شکل‌دهی اکوسیستمی پویا و اخلاق‌مدار را فراهم می‌آورد.

سیر تطور دفاتر مالی در نظام دیوانسالاری ایران از قرن چهارم هجری تا اواخر دورۀ قاجار

صفحه 121-139

https://doi.org/10.30481/psa.2026.252141

الهه محبوب

چکیده یکی از مسائل مهم در تبیین دیوان‌سالاری ایران، بررسی سازمان مالی و حسابداری آن در قرون گذشته است. این سازمان تحت عنوان «استیفا» تغییر و تحولات خاصی داشته است. تحقیق بر روی هرکدام از اجزای آن می‌تواند به شناخت نظام مالی و اقتصادی ایران کمک نماید. یکی از مواردی که کمتر به آن پرداخته‌شده است، دفاتر مالی در دیوان‌سالاری ایران است. اینکه این دفاتر چه بوده‌اند و چه تغییراتی به لحاظ تعداد، نوع و کارکرد داشته‌اند، مسئله اصلی این بررسی است. هدف از پژوهش حاضر، شناسایی این دفاتر و تقسیم‌بندی موضوعی آن از قرن چهارم تا اواخر دورۀ قاجار است. جامعۀ آماری موردمطالعه را غالباً منابع رسایل سیاق و استیفا و اسناد تشکیل می‌دهند. این مقاله به روش توصیفی-تاریخی تدوین ‌یافته است. نتایج نشان می‌دهد که تعداد دفاتر در بازۀ زمانی موردنظر تغییریافته و بیشترین تعداد مربوط به قرن چهارم هجری و کمترین مربوط به قرن دوازده هجری و دورۀ افشاری است. به لحاظ کارکرد، دفاتر را می‌توان به دفاتر ثبت درآمد، دفاتر ثبت هزینه و دفاتری که به‌صورت جزئی‌تر به ثبت درآمد و هزینه ولایات اختصاص داشتند، تقسیم کرد. البته برخی دفاتر برای پیش‌بینی بودجه تدوین می‌شدند که این مسئله در دورۀ قاجار آشکارتر بود. برخی از این دفاتر همچون روزنامچه و اوارجه در تمامی دوره‌ها وجود داشتند و برخی دیگر مخصوص یک دوره بوده یا در سایر دفاتر ادغام‌ شده‌اند. بررسی موضوعی دفاتر نشان می‌دهد که سازمان مالی ایران از روند منظمی برای ثبت محاسبات مالی پیروی می‌کرده است.